تبليغاتX
جذام خانه
in the name of another day
می شود گفت که باری بود که برداشته شد...به هر حال نمی توانم همه متن را روی وبلاگ بگذارم اما مساله اینست که همین جسته گریخته هایی که خوانده اید یا تماشا کرده اید پاره هایی از داستان بلندیست که در قضاوت عجولانه شما بی انسجام می نماید...جای شما بودم ترجیح می دادم همه متن را بخوانم و بعد بگویم وای!!چه قدر انسجام...نمی خوای یک کم از این انسجام دست برداری...این روز می رسد و شمایی که تا حالایش را خوانده اید همه اش را خواهید خواند و در کافه ای خیابانی جایی می نشینیم و حرف می زنیم...نام این روایت حدیث رستگاران زمین است و ...بعد که خواندید همه اش را بنشینیم و حرف بزنیم...فعلا در ویراستاری به سر می برد...پست بی ادبیات نمی خواهم پس این را بخوانید و می دانید که این گوشها همیشه آماده و براق برای شنیدنند...

حدیث حواریون میدان آزادی

 

سوار تاکسی از میدان انقلاب تا

همون میدنی که سرش دارن اون برج رو دور چشای یکی قاب می کنن تا نتونه  ببینه آشغالارو چجوری تحویل می دن به پیتای نفت

مردمک چشمهای تو بیست و هفت ساله اند پس دست می کشند به سر و گوش  سکوهای نفتی کنار میدان

همون میدونی که چمنزنای سه راه آذری رو آوردن دورش تا یه وقت کسی از رو بلندیش که سر خورد تو علفای هرز  گیر نکنه و بعدم انتخابات که همین روزاست رو گذاشتن کنارش هی باهاش عکس گرفتن هی عکس گرفتن

بنزین باک زرد  رنگ شده تاکسی خطی   سهمیه یک راننده تاکسی است در حوالی ترمینال جنوب که دربستی می برد فقط تا بلوارهای

همون بلوارایی که دارن روشون آجر می ریزن تا کارگر افغانیا قسط واماشون رو بدن و کلاغا بالا سرشون جیغ می کشن،سوت می کشن،آواز می خونن و دست می کشن رو زخمای ناسور و چشاشون دو دو می زنه واسه یه نخ ازون سیگارای بوگندوی سبز و نارنجی رو لباشون تا ببینن آتیشم می شه قورتش داد یا نه

اینطور که با غمزه کنار ستونها عکس می گیری ترسم می گیرد که مبادا مهاجرت کنیم به خانه های بالای

همون خوکدونی که اسمشو گذاشتن سالن کنفرانس و ما هرروز اونورا پلاس بودیم تا اون مدرسه هه تعطیل شه و کاغذارو سفت تو دستمون می گرفتیم تا یکی رد شه و نگامون کنه و شمارهه بس که فشارش داده بودیم چروک شده بود،رنگش رفته بود

ومن و بی حالتی دستها عصبی به سمت کابلها برمی گردیم و کلمه ای از سیمها آویزانست که هیچ وقت نمی رسد به تو در خیابان

همون خیابونی که توش روزی هزار تا اس.ام.اس می یاد و میره و همشم نمی تونم بگم اما واسه دل شمام شده یه نخ سیگار اگه بدین من واستون می گم که چه گرگم به هواییه تو این  حرفا و مام که دست آقامون درد نکنه زد تو سر ننه مون که فیش هر بوقی که این لامذهب بزنه می زنه رو دست هرچی بشکه نفت و حالا تو هی بخند هی بخند...

من که تاب نمی آورم دم دست تو بمانم و حواریون مست فراموش کنند که این دست و دل بازیها زمستان را هم گم کرده.

باید تا شب مخدوشی صبر کنم که حوالی صبح به تو می گویم این چشمها از هر سیمانی بالا می روند

همون دیوارایی که ما روش با اسپری نوشتیم حضرت صاحب الامر و خندیدیم به ابی که آبروشو حسابی برده بودیم تو در و دیوارا و دلشم دیگه قرص نبود به قرص ماه که هر شب یواشکی از رو پیتای نفت بالا می ره و حالام که دیگه مثل بیست سال پیش نیست و آقامون یه بخاری گازی خریده که چش هر چی ننه هست رو در می یاره و دیگه هیچ استخونی جرات تلق تلق کردن نداره تو زانوهای اون زنه که ننه مه

 کنار این دکه ای که پیاده می شوم هجی اسم تو را اشتباه نوشته اند

کنار این بارانی که می نشینم نامت را به هزار زبان مرده دنیا غلط تلفظ می کند تا ندانند که نام معشوقه ام آیه ای نیست که از سرفه سرفه های کسی بیرون بزند

کنار این روزنامه ای که لم می دهم اما نوشته اند صبور باشم تا دهانت طعم دیگری بگیرد

 و تو در ادرات غیر رسمی میدان انقلاب ،میدان ونک،میدان آزادی تایید می کنی که ما دیگر نفت نداریم و روماتیسم تمام گیسها را لق کرده است

سه پاکت کنف بی تاریخ برای هر دومان تا صبح بس است

فکر می کنیم این درخت گردو می دهد و دستهایت را فشار می دهم وقتی در گوشه ای از پایتخت هنوز به من فکر می کنی

ننه م یه درخت گیلاسه...به جون شما...ته همین کوچه س...گیلاساش یکی اینقدر...قیرگونی کردن روشو یه فرشته م هس بالا سرش که هر روز پیرتر می شه اینگاری...ما که کتاب متاب نخوندیم اما اینگاری سل گرفته...لامذهب تا صبح سرفه می کنه و دعا می خونه...تا صبح می خونه...آواز می خونه...خیالتون جمع...ما از این قرطی بازیا تو کارمون نیس که ولش کنیم بریم ...اینقده وامیسیم که یکی بیاد و نیگامون کنه و شماره رو بکنیم تو چشاش...حالا شما مرده ما زنده

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/01/11ساعت 3:26 بعد از ظهر  توسط آرش | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
نوشتن جنونیست که دچار شدن به آن دل می خواهد و گرچه این روزها قلم ارزان شده است اما دلها هنوز نادرند.پیدا کردنشان سخت تر است و آنهایی که خود را از این جست و جو محروم می کنند تنها خود آزاران خود شیفته ای هستند که حقارت هستی شان در سطر سطر کلامشان پیداست.

پیوندهای روزانه
فرشته رضایی
ن.ک.
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
88/08/01 - 88/08/30
88/07/01 - 88/07/30
88/06/01 - 88/06/31
88/04/01 - 88/04/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/05/01 - 87/05/31
87/03/01 - 87/03/31
86/04/01 - 86/04/31
نویسندگان
آرش
آرش منصور گرگانی
پیوندها
مهدي حسين زاده
مازيار عارفاني
محمدصادق دارابي
آفاق شوهانی
رامین پرچمی
مهرداد فلاح
سید مهدی موسوی
ابوالفضل حسنی
شیکا اویلی
فرهاد حیدری گوران
وحید ترابی
احسان رستمی
مهنا
نسترن مکارمی
مینو نصرت
یدالله رویایی
عباس معروفی
علیرضا بهنام
مرتضی پورحاجی
داستان ایرانی
ایلیا تنکابنی
آیناز اعلایی
سعید دارایی
شینا
سمانه
مهرداد عارفانی
انوش وقاری
عادل قلی پور
گلاره
سهیل پاشازاده
مصطفی
غزل خلعتبری
Wc
نیما صفار
شکوه شیرانی
مرتضا خبازیان زاده
زهرا باقری شاد
آزاده دواچی
خانم کا
نرگس
کوچه آلفرد(حمید پیمانی)
احمدرضا خلیلیان
حامد ابراهیم پور
حدیث رستگار
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان