تبليغاتX
جذام خانه - نون مثل...
in the name of another day
یادسنگی محاط در زمانی بس دور از مرگ تو

بدین سان تو لرزان ،بر لبهءاین خورشید-این بیشمار پروانهءگریزان-ایستاده ای.

اوگنیو فلوریت،شعر قطعه ای برای یک پیکره،ترجمه:حشمت الله کامرانی

نامه سی و چهارم:

از چهارباغ پایین تا چهارباغ بالا.از خیابان میر تا نظر شرقی تا نظر غربی.از دروازه شیراز تا سه راه حکیم نظامی تا چهارراه حکیم نظامی.از پل بزرگمهر تا سی و سه پل تا پل توحید .از پُلی به پُلی.از پِله ای به پِله ای.صداهای ثبت و ضبط در حافظه و طنینهای بی جای ذهن از کلمات و مکالمات،از تصاویر و از چهره ها.از صداها و صداها.از نوشته های بی حد وحصر در هزار گردهمآیی مخفیانه،رسمی،نیمه رسمی،ممنوع،اتفاقی،بی هدف،مهمل ؛ روی سنگفرشها ،روی سنگفرشها،روی همین سنگفرشها.

تاریکیهای ترس آور نیمه شبهای خوابگاه و تلاولو بی دریغ چراغ برقهای خیابان هزارجریب.تمام شیرهای داغ ،شیرکاکائوهای داغ و ملائکهءمنتشر در لباسهای زیر زنانهءکوی اساتید.لامپهای روشن-خاموش خانه های محقر اعضای اپوزیسیون هزار نفری،صد نفری،ده نفری اصفهان علیه ترسی از دل زاینده رود ،علیه اجبار حضور کارمندان رسمی و نیمه رسمی دانشگاه،علیه تارو پودهای بیصدای یک انفعال جمعی  پشت دانشکدهءداروسازی ،پشت دانشکدهءپزشکی،پشت دانشکدهءبهداشت،پشت دانشکدهءدندانپزشکی،پشت تمام دانشکده های کوچک و بزرگ خیابانی با درختان خم برای آدمها.گره گره های نقشی کنده شده روی غشای ظریف نیستی روی چشمها و روی غلاف عضلات ران.سکسکه های مدام اساتید علوم پایه و گامهای لرزان همراهان بیماران بخش ریه،بخش جراحی یک،بخش ارتوپدی.سکوت کارگران شهرداری منطقه پنج،ده،یازده و دوازده.سکوت شهردار منطقه ده به خاطر پاکت تنباکو و عجولی راننده اتوبوسهای خیابان آزادی،خیابان انقلاب،خیابان ولی عصر.سرباز صفرهای پادگان جی ،افسران مستقر سر چهار راهها سرمیدانها و نا امنی بی حصر تو در تمام پادگانها و در تمام انتشاراتیها و روبروی چشمهای ریز آستیگماتِ خیره به لرزش دستهایت پنهان زیر چین چینهای لایتنهی مرگمان زیر میزدو در یکِ فلزی ،ماحصل مادرقهبه گان گیتی از تلاشی جمعی برای همه رستگاران  زمین،همهءچشمهای منگ وسرخ،همه عابران نشئه چهارباغ بالا،چهارباغ پایین،ولنگارانِ متلک پران پشت دانشکده ها و دروغ پردازانِ مسحور عشق  در خیابانهای منتهی به سی و سه پل ،به دروازه شیراز ،به دروازه تهران،به فلکهءاول صادقیه ،فلکهءدوم صدقیه.آخ!آن چشمهای ترک خورده و روشنِ بی حس زیر سرمهای هذیان و مصیبت.لابلای کتابهای خیابان انقلاب و کافه های دود گرفته و تاریک با پنهانِ ما زیر رواقهای طلایی عصری مرده در تهران.طلاکوبی روی فندکها و سیگارهای باریک و به فیلتر رسیده  در ترمینالهای تهران،اصفهان،شهسوار،دورهای بی فرودگاه و بی اتوبوس و بی حرکت و بی سفر،بی سواری های محرک اعصاب و عروق در جاده ها.غریبه ها،غریبه ها ،غریبه ها زیر پتوهای سربازی ،با پوتینهای سربازی،با پیرهنهای ارزان دست فروشهای سر میدان توپخانه و لرزان و هراسیده کنار آبمیوه های سبز،سفید و قرمز.اراده ای بی پایان برای حذف،برای فراموشی،برای به یاد آوردن،برای پریدن به آخرین متروی ایستگاه صادقیه،ایستگاه نواب،ایستگاه آزادی،ایستگاه فردوسی. که ما مخفیانه ،با یقه های بالا داده و با صداها و آوازهای مضحک با نگاههای محقر و تحقیرکننده سرِ تمام میدانها و تمام خیابانها .آرامشی آرامشی آرامشی مصنوعی از مخدرهای خطرناک و سر و صداهای لعنت شدهء ترافیک و تابستانهای مستی و زمستانهای هوشیارِ هنوز بر سر آبراهه ها ،رودخانه ها ، تاریکیها،شعرخوانیها،قُر زدنهای بی شمار و فحشها و ور زدنها و سکسکه ها.افتضاح محال از ما که هر روز که هر لحظه که هر ثانیه و هر قرن :تکرار باران روی اعماق بی عمق عق زدن های بی حسابمان در آب جویها،روی آسفالت و روی نگاههای منتظر برای آخرین ویرانی.شاد و بی فکر و بی قید در آپارتمانها در سلولهای سی متری ،چهل متری و مساحت تمام  ما بالغ بر صد هزار متر ،صد میلیون متر،بالغ بر منظومه شمسی ،کهکشان راه شیری تا زیر چشمهای خدا.مقدس و دست نیافتنی با کاپشنهای بوی قِی با دستهای ِبوی نا ،با نگاههای محتاط و با هذیانهای متعفن ،با ترسهای کوچک ،با شهامت لیسیدن سرمای آجرها و بلوکها و شیروانیها و ایرانیتهای میدانهای دو سمت رودخانه.نگارش درون من درون ما و نگارش در دستشوییهای شلوغ اماکن عمومی در راه پله های تاریک در ترمینالهای بد بو در ولنگاریهای پراکنده در تالارهای ادارات در کافه ها و ویرانه ها،نگارش روی موسیقی درونی ولگردها و کارتن خوابها و معتادها و بی خانمانها و پارک گردها و خیابان گردها و سینما گردها و تئاترگردها و همه سرگردانیها و پشیمانیها و فراموشیها.حافظه ای که مُرده ،سلاخی شده ،شقه شقه مشترک عزیز و بی پایانمان روی دستمال توالتها و مدفوع  های اسهالی فصل بی زوال .این فصل زوال این زمان بی پایان این سرود ابدی که پناهگاهمان ،سرپناهمان از چهارباغ بالا تا چهارباغ پایین،از نظر غربی تا خیابان میر.از چهاراه حکیم نظامی تا سه راه حکیم نظامی تا دروازه شیراز،از پل توحید تا پل بزرگ مهر.از پُلی به پُلی.از پله ای به پله ای. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/08/30ساعت 12:1 بعد از ظهر  توسط آرش | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
نوشتن جنونیست که دچار شدن به آن دل می خواهد و گرچه این روزها قلم ارزان شده است اما دلها هنوز نادرند.پیدا کردنشان سخت تر است و آنهایی که خود را از این جست و جو محروم می کنند تنها خود آزاران خود شیفته ای هستند که حقارت هستی شان در سطر سطر کلامشان پیداست.

پیوندهای روزانه
فرشته رضایی
ن.ک.
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
88/08/01 - 88/08/30
88/07/01 - 88/07/30
88/06/01 - 88/06/31
88/04/01 - 88/04/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/05/01 - 87/05/31
87/03/01 - 87/03/31
86/04/01 - 86/04/31
نویسندگان
آرش
آرش منصور گرگانی
پیوندها
مهدي حسين زاده
مازيار عارفاني
محمدصادق دارابي
آفاق شوهانی
رامین پرچمی
مهرداد فلاح
سید مهدی موسوی
ابوالفضل حسنی
شیکا اویلی
فرهاد حیدری گوران
وحید ترابی
احسان رستمی
مهنا
نسترن مکارمی
مینو نصرت
یدالله رویایی
عباس معروفی
علیرضا بهنام
مرتضی پورحاجی
داستان ایرانی
ایلیا تنکابنی
آیناز اعلایی
سعید دارایی
شینا
سمانه
مهرداد عارفانی
انوش وقاری
عادل قلی پور
گلاره
سهیل پاشازاده
مصطفی
غزل خلعتبری
Wc
نیما صفار
شکوه شیرانی
مرتضا خبازیان زاده
زهرا باقری شاد
آزاده دواچی
خانم کا
نرگس
کوچه آلفرد(حمید پیمانی)
احمدرضا خلیلیان
حامد ابراهیم پور
حدیث رستگار
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان