برای ساکنان شهر تب

اینطور شروع می شود که همیشه باران می بارد. همیشه همه چیز خیس است. یخچالها زنگ می زنند. سینک ظزفشویی زنگ می زند. شیر آب داخل حیاط زنگ می زند و هر چیز فلزی دیگری که باشد زنگ می زند. و همه عادت دارند که همه چیز زنگ بزند. خاله پروین ،خاله گیتی ، اسماعیل سماک ، دختر سمانه خانم و خلاصه همه عادت دارند که همه چیز زنگ بزند. حتی زیر شصتی آیفون تصویری خانه آقای سوادکوهی هم لایه ای از جرم هست . لباسها را روی سیمهای زنگ زده آویزان می کند. دستها را کش می دهد و صدای دریا از لای پیراهن راه راه سفید و مشکی بیرون می زند. خیلی هم دور نیست و هر روز نزدیک تر می شود و اگر این وضع ادامه پیدا کند ، خانه ،چند بلوک سیمانی میان دریا می شود. و اگر همین وضع باز هم ادامه پیدا کند ، آن کوه بی قواره و همه کوههای کنارش و همه سلسله جبال البرز زیر آب می روند و بعد از آن باید فکری اساسی برای پیشروی دریا کرد.

اما این وضع ادامه پیدا نمی کند. به هال می رود. تمام بوی نم است. نانها نم کشیده اند. دستمال کاغذی نم کشیده است. پاکت وینستون نم کشیده است. کبریت نم کشیده است. پاییز زهر ماری. پاییز عوضی و به درد نخور.

 لبهایش را می لیسد و به اسماعیل سماک درباره قرارش چیزی نمی گوید. گوشی را روی تلفن ول می کند. شلوارش را در می آورد و پاهایش مور مور می شوند. این همه مو  مور مور می شوند. خاله گیتی زنگ می زند. مبلمان فرفورژه یا چوبی. نراد اصل. سر همین خیابان بی در و پیکر آن طرف میدان.  همانی که همان دختر چسان فسان پشت میز چوبی نراد اصلش می نشیند و با فاکتورها ور می رود. نیمرو ، تن ماهی ، سوسیس بندری، سوسیس خالی ، سوسیس  کوکتل ، هات داگ یا هر زهر مار دیگری که دلت می خواهد. اسماعیل سماک خیلی حرف می زند. صدایش را دوست دارد. اسماعیل سماک عاشق صدای خودش است. گوشی را آرام سر جایش می گذارد و پتو روی مور مور پاهایش می اندازد. هوم...حالا باید صبر کند. باید خیلی صبر کند یا کم صبر کند؟ باید صبر کند تا حوصله از جایی گوشه ای سر و کله اش پیدا شود و دفتر و دستکش را روی میز بیاندازد و باز شروع کند. از گچ دیوار یا از روی سقف یا از زیر عکس. عکس دختر یا زن مردم یا همانی که روی دیوار آرنجهایش را ستون کرده تا سرش را صاف نگه دارد. زن مردم. اینطور کرخت تر می شود و اگر وضع همینطور ادامه پیدا کند دفتر و دستکها هیچ وقت سر و کله شان پیدا نمی شود. رومیزی هم به همان عکس بر می گردد و همینطور قاب نقاشی روی میز و همنطور شمع روی شوفاژ و همینطور همین کلافگی و همینطور پیراهن راه راه سفید و آبی. هیچ پیراهن و شلواری در این هوا خشک نمی شوند و این باعث خوشحالیست . نمی تواند بیرون برود حتی اگر لازم باشد. به هر حال بعضی وقتها لازم است آدم بیرون برود. و فعلا حتی اگر لازم هم بشود نمی تواند بیرون برود. معاشرت کمتر سلامت بیشتر. فرزند کمتر زندگی بیشتر. دفتر و دستکها و حوصله از جایی بیرون می آیند و حالا دیگر تند تند می نویسد. اسماعیل سماک می گوید هیچ کس از خودش دیوانه تر نیست جز... . نه . اسماعیل سماک هیچ وقت چنین کلمه ای به کار نمی برد ...دیوانه. فقط دختر های مانتو سرمه ای که هنوز وقتی ماتیک می زنند کلی حال می کنند ممکنست در خیابان یا پشت تلفن بلند بگویند دیوانه. اسماعیل سماک می گوید روانی یا شاید منگ یا شاید هم ... . اسماعیل سماک می گوید خدا شاهده. خدا شاهد همه چیز هست جز کارهایی که اسماعیل سماک می کند. خودش بهتر از همه می داند. ولی باز هم می گوید خدا شاهده هنوزم دلم می خواد بزنم به دریا. خاله پروین دستهایش را ضربدری به بازها می گیرد و یک ربع ،نیم ساعت شاید هم بیشتر نصیحت می کند. حرف می زند. سحر می گوید که پای تلویزیون خوابش می برد و سرنگ انسولین همانطور پر کنار دستش می ماند. خدا شاهد است. همه شاهدند که همین ذلیل مرده تخم مرغ آب پز هم بلد نیست بپزد. شوهرش دق مرگ می شود. خدا شاهد است که سحر سی و پنج سالش است و همه می دانند که دیگر شوهر گیرش نمی آید. خاله زنک بازی خیلی حال می دهد . خیلی حال می دهد. بزند به دریا...حال نمی دهد. دریا طوفانیست. وحشیست. و همیشه باران می آید.

وقتی این همه باران می آید دیگر هیچ چیز حال نمی دهد. شورش را درآورده اند و هنوز دفتر و دستکها روی میز افتاده اند. اسماعیل سماک می گوید تو هم از اون جونورایی ها! چه جانور هایی؟ خزنده ، جونده ؟ یا آبزی؟ پستاندار یا دوزیست ؟ شلوار خیس پوشیدن مثل شکنجه است . مثل مردن است.

:یه پاکت وینستون.

دختر سمانه خانم به پاچه های شلوار خیره است و او خودش را تا خانه می کشد.  بعضی اوقات لازم است که آدم بیرون برود. لازم است.دفتر و دستکها هنوز روی میز افتاده اند . حوصله آدم سر می رود از دیدن این همه کاغذ و از این همه بی نظمی. نظم چیز خیلی خوبیست. و نظم یعنی اینکه...یعنی اینکه آدم ...اسماعیل بیشتر گوش می دهد و دماغش را می خاراند. بعد هم بیشتر سکوت می کند. وراجی ات کجا رفته اسماعیل سماک؟ هر وقت لازم است حرف نمی زند. به خاله پروین می گوید که باشه...دست برمی دارم. هر چی شما بگی.اما اسماعیل سماک به راحتی خاله گول نمی خورد. به راحتی خاله گوش نمی دهد. حرفی نمی زند. اما انگار می داند که دست بردار نیست. می داند که ساکت بودنش یعنی خر خودتی. خر خود خودتی. تو و دست برداشتن؟ تو تا خودت را نابود نکنی بیخیال نمی شوی. دختر سمانه خانم هم همین. او هم می داند. طوری نگاه می کند که بدن مور مور می شود. آن همه پشم و مو مور مور می شود. باید فرار کرد. قایم شد. لازم نیست از خانه بیرون بیایی. لازم نیست خودت را به بقیه نشان بدهی. به خصوص حالا که باران می آید. به خصوص حالا که همه شلوارها خیسند. پوشیدن شلوار خیس مثل شکنجه است. لازم نیست هر روز آدم شکنجه شود. این همه موجود دو پا .این همه شلوارهای خشک. همینها کافیست. زیاد است. دفتر و دستکها...دفتر و دستکها. تنها چیز های لازم.  ایوان و پیراهنهای راه راه هنوز همانطور بیرون در شیشه ای کشویی ساخت آلومینیوم سازی جعفری و شرکا زیر این همه باران خیس می شوند. جعفری و شرکا. شبیه سوهانهای همان دختر ی که همیشه می خندید. سوهانهای حاج حسین و پسران. سوهانهای حاج محمد و شرکا و هزار جور سوهان دیگر . عکس زن مردم را بی حوصله نگاه می کند. خودش دوست دارد گاهی بی حوصله باشد. گاهی؟ دوست دارد گاهی شکلک در بیاورد برای زن مردم. وینستون لایت و صدای دریا  در هم می پیچند. نمی داند باید چکار کند.  باید فکر کند. مثل اینکه بخواهد چیزی یا کسی را به یاد آورد.با همه جزییات. لباس ها. ساعت مچی. گردنبند. دستبند. رنگ موها. رنگ چشمها و رنگ پوست. اسماعیل سماک می گوید این بدترین کار دنیاست. سخت ترین و بیفایده ترین کار دنیا. این روزها دیگر کسی به چیزهایی که به یاد می آیند ، اهمیت نمی دهد. بیشتر این جور چیزها را قاب می کنند یا در آلبوم ها می چپانند و گوشه ای زیر تختی ته کمد یا زیر یک خروار خرت و پرت دیگر قایم میکنند .تازه اگر خیلی به فکر باشند و مثلا بخواهند بدانند وقتی پانزده ساله بوده اند چه ریختی بودند یا وقتی هفت ساله بودند چه لباسی تنشان بوده یا وقتی پنج ساله یا وقتی سه ساله و یا وقتی تازه به دنیا آمده بودند...در آن بیمارستانهای پر از بوی الکل و بتادین در آن بیمارستانهایی که دیوارهای کرم رنگ داشتند و حالا سعی می کنند حسابی اینجور چیزها را قایم کنند. دستش کمی می لرزد. به یاد آوردن. این کاریست که همیشه انجام می دهد. مثل یک بیمار روانی. و گاهی خیلی می ترسد از اینکه واقعا روانی شده باشد. به اسماعیل سماک چیزی نمی گوید. به قطراتی که روی در شیشه ای آلومینیوم سازی جعفری و شرکا فرود می آیند خیره می شود و سعی می کند به یاد آورد. باید قبول کند که این یک جور دیگر از شکنجه است. و او هم عاشق عذاب دادن خودش است. عاشق زجر کشیدن است. نگران خودش می شود اما فقط گاهی. و بیشتر اوقات به چیزهای بد فکر نمی کند. آنها را فراموش می کند. اما با همه وجود می داند که همیشه بدترین چیزها در یاد آوری در گذشته وجود دارند. چیزهایی که حتی بدتر ین چیزهای روزهای الان و بعدش هم نیمی از این خاطرات را نمی توانند درست کنند.

تهوع ...این احساس الانش است و هیچ دلش نمی خواهد بالا بیاورد. هیچ دلش نمی خواهد روی آن سنگ توالت آبی رنگ خم شود و همینطور منتظر بماند و بعد که دهانش را می شورد سرش گیج برود و بعد مثل نعش روی تخت بیفتد و بیهوش شود و وقتی بیدار می شود هنوز سرگیجه ای لختش کند و تمام روز بعد هم در آن سرگیجه غرق شود. دختر سمانه خانم عروسک پارچه ای راروی زانوهایش  نشانده است و به او نگاه می کند. با کنجکاوی، کمی ترس و خجالت. اینها روی هم می شود یک دختر بچه ده ساله که انگار دویست سال است همانطور آنجا نشسته ،به چهارچوب فلزی در تکیه داده و هیچ کاری جز سین جیم او ندارد. بدون هیچ کلمه ای. بدون هیچ حرفی. مثل یک ویرگول اول یک جمله.یک مکث ،پر از شکنجه و عذاب.

+ نوشته شده در  شنبه 1389/01/21ساعت 12:2 بعد از ظهر  توسط آرش | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
نوشتن جنونیست که دچار شدن به آن دل می خواهد و گرچه این روزها قلم ارزان شده است اما دلها هنوز نادرند.پیدا کردنشان سخت تر است و آنهایی که خود را از این جست و جو محروم می کنند تنها خود آزاران خود شیفته ای هستند که حقارت هستی شان در سطر سطر کلامشان پیداست.

پیوندهای روزانه
کافه هفت
نیماژ(کانون شعر)
هفته به هفته
پنیر و پونه و پاییز
خانم دکتر آیسا حکمت
داوود ذاکری (پسر بیگانه)
پایگاه ادبی و فرهنگی گرگ و میش
لیلا کریمی
منیره حسینی (روزهایی که گذشت)
فرشته رضایی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
91/11/01 - 91/11/30
91/09/01 - 91/09/30
91/07/01 - 91/07/30
91/04/01 - 91/04/31
91/02/01 - 91/02/31
90/12/01 - 90/12/29
90/11/01 - 90/11/30
90/10/01 - 90/10/30
90/09/01 - 90/09/30
90/07/01 - 90/07/30
90/05/01 - 90/05/31
90/01/01 - 90/01/31
89/10/01 - 89/10/30
89/08/01 - 89/08/30
89/07/01 - 89/07/30
89/06/01 - 89/06/31
89/05/01 - 89/05/31
89/04/01 - 89/04/31
89/03/01 - 89/03/31
89/01/01 - 89/01/31
88/08/01 - 88/08/30
88/07/01 - 88/07/30
88/06/01 - 88/06/31
88/04/01 - 88/04/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/05/01 - 87/05/31
87/03/01 - 87/03/31
86/04/01 - 86/04/31
نویسندگان
آرش
آرش منصور گرگانی
پیوندها
الهه مختاری
بابک حرم دین
مهدي حسين زاده
مازيار عارفاني
حامد ابراهیم پور
آفاق شوهانی
بیتا دادمهر
مهرداد فلاح
سید مهدی موسوی
ابوالفضل حسنی
شیکا اویلی
فرهاد حیدری گوران
وحید ترابی
جلیل قیصری
مهرداد فلاح
مهرداد فلاح(هواخوری)
مینو نصرت
یدالله رویایی
عباس معروفی
علیرضا بهنام
مرتضی پورحاجی
داستان ایرانی
ایلیا تنکابنی
آیناز اعلایی
سعید دارایی
شینا
سمانه
مهرداد عارفانی
انوش وقاری
عادل قلی پور
گلاره
سهیل پاشازاده
مصطفی
غزل خلعتبری
Wc
نیما صفار
شکوه شیرانی
مرتضا خبازیان زاده
زهرا باقری شاد
آزاده دواچی
خانم کا
نرگس
احمدرضا خلیلیان
رامین پرچمی
جذام خانه دو
احسان رستمی
نسیم جعفری
محمدصادق دارابي
حسین مکی زاده
مهنا
نسترن مکارمی
افسانه(پرواز بر فراز آشیانه فاخته)
جذام خانه دو
اتقاف ساعت صفر(شیما زنگنه)
اکرم توکلی جویباری
شعر آوانگارد
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان